پیغام مدیر :
لحظه لحظه زندگی خود را صرف خواندن کن لطفا با نظرات خود ما را جهت بهتر شدن یاری کنید
 
 
این منم
نوشته شده در یکشنبه 21 مهر 1398
ساعت : 01:28 ب.ظ
نویسنده : علیرضا هزاره
نوشتن مانند عاشقی ست
عشقی بی پایان
با راه های بی پایان
بخوان
گوش بده
اینها افکار من است
اینها زندگی من است
شاید دوستش داشته باشی
شاید هم متنفر باشی
اما این منم
.
علیرضاهزاره

:: مرتبط با: متن ,
:: برچسب‌ها: من , علیرضاهزاره , متن کوتاه , بهترین داستان فارسی , the best persian story ,
 



پسر
نوشته شده در یکشنبه 21 مهر 1398
ساعت : 01:12 ب.ظ
نویسنده : علیرضا هزاره
پسرک تنها بود
به بیرون خانه نگاه میکرد
بچه های دیگر را می دید
که با هم بازی میکردند
به اطراف می دویدند
می خندیدند
چرا اونباید با آنها باشد
.
چرا نباید بتواند
.
چرا برادری ندارد
که کمکش کند
که همراهش باشد
که حرف بزند
بخندد
و
تنهایی را از وجود پسرک دور کند
.
.
چرا 
.
چرا  پسر نمیتوانست راه برود
.
گناهش چه بود
.

.
نویسنده:علیرضاهزاره

:: مرتبط با: متن ,
:: برچسب‌ها: متن پسر , علیرضاهزاره , the best persian story , داستان کوتاه , متن کوتاه ,
:: لینک های مرتبط: دختری که دیگر نبود , فصل اول رمان مهسا ,
 



دختری که دیگر نبود
نوشته شده در جمعه 12 مهر 1398
ساعت : 09:34 ق.ظ
نویسنده : علیرضا هزاره
سرسبز
استوار
محکم
بر خاک چنگ زده
منتظر
افراد یکی بعد از دیگری از کنارش می گذشتند
خوشحال بودند
ان را بعنوان سنبل زیبایی و پاکی می‌شناختند
اما منتظر بود

دیگر گنجشک هارا مناسب نمیدید

نیمه های شب

وقتی نظاره گری در پارک نبود

دختری که
با عجله از کنارش می گذشت

را زیر نظر داشت

و
در یک
فرصت مناسب

پای او را با شاخه هایش گرفت
صدای جیغ دخترک گنجشک هارا پراند

فریاد میزد
اما کسی برای یاری نبود
بادستانش سعی میکرد خود را نجات دهد
بر خاک چنگ میکشید

ولی او انتخاب شده بود

درخت گرسنه بود

.
صبح آن روز مردم لباس هایی را دیدند که زیر درخت رها شده بود

(کدام بی فرهنگی زیر درخت آشغال میریزد)

و زمینی که گویی شخم زده بودند

.
لطفا به این متن نظر دهید
.
نویسنده:علیرضاهزاره

:: مرتبط با: بهترین ها , متن ,
:: برچسب‌ها: دختری که دیگر نبود , علیرضاهزاره , بهترین داستان فارسی , داستان کوتاه , متن کوتاه ,
:: لینک های مرتبط: داستان پسرم , رمان , داستان فرشته , متن کوتاه ,
 



کمک
نوشته شده در شنبه 6 مهر 1398
ساعت : 08:20 ب.ظ
نویسنده : علیرضا هزاره
دور است
زخمی
دست راستش را بر پهلوی چپ خود گرفته
تماما خون 
لباسهایی سرخ 
قطره هایی که بر زمین می افتاد 
لنگان لنگان
خود را برزمین میکشد
رنگش مانند گچ
لباسهایی پاره 
و دردی بی پایان در چهره 
دندان برهم می کشید
چشم هایش 
یک چیز می خواست 
.
فقط کمک
.
نویسنده:علیرضا هزاره 

:: مرتبط با: متن ,
:: برچسب‌ها: کمک , علیرضاهزاره , بهترین داستان فارسی , متن کوتاه , داستان کمک ,
 



دیوانه
نوشته شده در جمعه 5 مهر 1398
ساعت : 08:27 ب.ظ
نویسنده : علیرضا هزاره
دیوانه تنها باخود سخن میگفت 
میخندید 
فریاد میزد 
گریه میکرد 
سکوت میکرد 
بازی میکرد 
بدون هدف 
تنهای 
تنها 
اما چرا 
به گوشه ای خیره میشد 
نه خانه ای 
نه خانواده ای
نه دوستی 
نه کاری 
نه عشقی 
ساعتها تنها 
باخود 
دنیای او چگونه است؟

.
کارهای چه کسانی اطراف ما دیوانه وار است؟
.
نویسنده:علیرضا هزاره 

:: مرتبط با: متن ,
:: برچسب‌ها: دیوانه , بهترین داستان فارسی , علیرضا هزاره , متن کوتاه , داستان کوتاه ,
 



پل کارگاهی و پل داربستی چه کارایی هایی دارند؟
نوشته شده در شنبه 30 شهریور 1398
ساعت : 06:54 ب.ظ
نویسنده : علیرضا هزاره
دلایل بسیار زیادی وجود دارد که از طریق آنها می توانید امنیت کارمان و پرسنل خود رو بالا ببرید و ابزار بسیار زیادی وجود دارد که با استفاده از آنها این توانایی را خواهید را داشت که ایمنی کار خود را که یکی از مهم ترین بخش های کار شماست را بالا ببرید. استفاده از پل درابستی و پل کارگاهی یکی از مهم ترین ابزاری است که شما را در بالا بردن امنیت کار کمک بسیار زیادی خواهد کرد. به بند ساده تر ، داربست همان کاری است که شما جمان ابتدا با كوچك كودك نه ختم می دهید. بابت لمحه گونه نفرت زدگی بینش آموزانی که هنوز نژاد تك وتا هستند ، ممکن است لازم آرزو بادا با دگرگونی یک تکلیف الا فقر دوباره به دست آوردن قبیل دست چین یک متن اكثر در قدرت ار مختصه یک عزم تبدیل ، پیشی قائل شوید. هرچند داربست كم رو تمایز شی مشترکی دارند. برای آشنایی با خرد آموزان خارج پرده جایی که آنها هستند عاصی مصوب شدن حق داربستی را درسی كلام داده اند یا حكم های متفاوتی را خلق صهبا کنند ، باید كناره جانب فردی امتحان شدنی ابواب جمعی گسترش دادن پروگزیمال (ZPD) اصطلاح آموزان خود را بشناسید. آیلین ریموند ، یقین واثق جایگزین بی حركت آموزش و پرورش می گوید: بعد میان کاری است که کودکان رحیق توانند برانگیختن گوشه تحقق دهند نصیحت پذیر تعلیمات بعدی که می بنیه با کمکهای پرهیزگار تهییج شدن آنها کمک کرد.
  اهمیت استفاده از پل کارگاهی و پل داربستی  

در حال حاضر داربست ها در شکل ها و اندازه های بسیار گوناگون ساخته می شوند که یکی از این داربست هایی که مود استفاده قرار می گیرد داربست راه پله ای می باشد در این مقاله قصد داریم که در مورد پله داربستی و پله کارگاهی چیست صحبت کنیم که شما را بیشتر با
پله داربستی
پله کارگاهی;آشنا نماییم. داربست از گذشته تا به حال در موارد بسیار زیادی مورد استفاده قرار گرفته اند و در شکل های بسیار گوناگونی دارند که هر کدام از این شکل ها دارای کاربرد خاص خود می باشد. یکی از اصلی ترین کاربردهایی که داربست ها دارند این است که از داربست ها برای کارهایی استفاده می شوند که قد انسان ها برای کار به انها نمی رسد و از داربست برای کاردر ارتفاع استفاده می شود. در ادامه با مقاله ی
پله داربستی و پله کارگاهی چیست؟
با ما همراه باشید. استفاده ی بسیار زیادی که داربست ها دارند این است که از داربست ها برای ساختمان سازی و ساخت نمایشگاه ها در بیشتر سطوح شهر استفاده می شود که کاربردهای بسیار زیادی دارند. همزمان که تکنوژی به سمت مدرن تر شدن رفت ساخت داربست ها هم پیچیده تر شد و از متریالی استفاده شد که استحکام و دوام را تا حد بسیار زیادی بالا ببرد. 
اهمیت استفاده از پل کارگاهی و پل داربستی  

داربست هایی که ساخته می شوند معمولا از جنس های مختلفی مثل فلز و پلیمر هستند که در طرح ها و مدل های گوناگون طراحی و تولید می شوند. اگر بخواهیم بیشتر در مورد این موضوع صحبت کنیم باید بگوییم که از داربست های ساده در نمایشگاه های گوناگون یا اسپیس فریم استفاده می کنند و از انواع دیگری که در داربست ها وجود دارد مانند داربست مثلثی و آسانسوری یا مهم ترین موردی که در این مقاله وجود دارد و این
پله کارگاهی
می باشد که در ادامه در مورد ان بشتر صحبت خواهیم کرد.

 پله داربستی

یکی از بیشترین کاربردهایی که داربست ها دارند همین پله داربستی می باشد که بیشتر متریالی که دار تولید این پله داربستی استفاده می شود فلز می باشد برای ساخت این پله داربستی می توانید به کارشناسان نصب و متصل کردن این داربست پله لازم به این مخصیصن می باشد که برای شما این داربست را به راحتی نمایند. برای طراحی و ساخت و نصب این داربست باید افرادی را استخدام کنید که دارای تجربه و دقت و مهارت بالایی هستند که بتوانند پله داربستی شما را به راحتی می توانند با تجربه ودقت مناسب نصب نمایند . باید دقت کنید که افراد با تجربه و دقیق را برای نصب این داربست ستخدام نمایید.
  اهمیت استفاده از پل کارگاهی و پل داربستی  

مزایا مزایای پله ی داربستی و پله ی کارگاهی به این گونه می باشد که استفاده از این داربست سبب می شود که در هزینه شما تا حد قابل توجهی صرفه جویی شود و هزینه های نصب داربست را به نصف هزینه های موجود برساند. استفاده از این داربست سبب می شود که کار در ارتفاع تا حد قابل توجهی آسان تر شود. از دیگرمزایای استفاده از پله داربستی به این مورد اشاره کنیم که این داربست سبب می شود هزینه های شما کاهش یابد و به راحتی می توانید از داربست های آماده در بازار خریداری کنید که شما با خرید این داربست ها می توانید نصف هزینه مورد نظر را متحمل شوید. دیگر مزیت استفاده این داربست این است که این داربست دارای مقاومت بسیار زیادی می باشد.
 خصوصیات پله داربستی
عرضی که برای پله ی داربستی در نظر گرفته شده است ۳۰ سانتی متر می باشد و طول این پله ها با توجه به درخواست و نیاز مشتری می باشد و تعدا پله های پله ی داربستی نیز ۶ تا ۱۴ پله می باشد برای اینکه از این پله ها به راحتی استفاده کنید می توانید از پاگرد در این پله ها استفاده کنید.
  اهمیت استفاده از پل کارگاهی و پل داربستی  

 تمام اجزایی که در این پله ها استفاده می شود با توجه به
 نیاز مشتری طراحی می باشد و شما نی تونید هر نوع پله درابستی را برای خود خریداری کنید. در این مقاله هایی بعدی که قصد داریم به شما ارائه کنیم می توانیم در جزییات بیشتری که در پله داربستی استفاده می شود را با شما در میان بگذاریم.
 منبع: 
http://topgozar.com 

:: مرتبط با: متن ,
:: برچسب‌ها: پل کارگاهی , پل داربستی , تاپ گذر , امنیت کار , امنیت پرسنل ,
:: لینک های مرتبط: منبع ,
 



به کجا؟
نوشته شده در جمعه 15 شهریور 1398
ساعت : 11:22 ق.ظ
نویسنده : علیرضا هزاره
فریاد میزد
کسی صدایش را نمی شنید
تنها بود
در چاهی
در شلوغ ترین خیابان شهر
زمزمه میکرد
نام ها را
افراد را
قیافه هارا
لباس هارا

اما

کسی جوابگو نبود

توجهی نبود

نگاهی نبود

فقط می رفتند
که بروند

به کجا؟

جایی نبود

ساعتها
وقت
عقربه ها
می رفتند

خورشید
باد 
ابرها

می رفتند

عمر می رفت

اما

به کجا؟

مقصد کجاست؟

.
لطفا پاسخ دهید
.
نوشته : علیرضاهزاره

:: مرتبط با: متن ,
:: برچسب‌ها: به کجا , علیرضاهزاره , متن , بهترین داستان فارسی , داستان کوتاه ,
:: لینک های مرتبط: کالاگردی ,
 



دروغ
نوشته شده در جمعه 31 خرداد 1398
ساعت : 03:35 ب.ظ
نویسنده : علیرضا هزاره
چیزی از حرف هایش معلوم نیست
چشمانش درشت تر شده
سریع نفس میکشد
پوستش سفید مثل گچ
من و من میکند
سرش را پایین می اندازد
و
دهانش را باز میکند
و
آتش دروغ را می افزاید
.
.
.
لطفا به این متن نظر دهید
.
نویسنده:علیرضاهزاره

:: مرتبط با: متن ,
:: برچسب‌ها: علیرضاهزاره , متن دروغ , دروغ , بهترین داستان فارسی , داستان , متن کوتاه ,
:: لینک های مرتبط: لباس زنانه ,
 



خدایی هست
نوشته شده در دوشنبه 20 خرداد 1398
ساعت : 11:40 ب.ظ
نویسنده : علیرضا هزاره
همه چیز یکسان بود
آبی
آبی
و
آبی
پشتش خالی
بی پشتوانه
قدمی سخت پیش راهش بود
دریا بغلم کن
زیرا هیچکس آغوشش را برایم باز نکرد
وقت به پایان رسیده
فقط چند قدم
چند سانتیمتر دیگر...
.
آخر راه است
.
صدایی در ذهنم می آید
.
"من هستم بنده ی من"
.
و 
خدایی هست
.
لطفا به این متن نظر دهید
.
نویسنده:علیرضاهزاره 

:: مرتبط با: متن ,
:: برچسب‌ها: علیرضاهزاره , خدایی هست , بهترین داستان فارسی , متن , داستان , داستان کوتاه ,
:: لینک های مرتبط: بهترین فروشگاه لباس تهران ,
 



زندگی
نوشته شده در چهارشنبه 25 اردیبهشت 1398
ساعت : 11:29 ب.ظ
نویسنده : علیرضا هزاره
اشتهایی نداشت،
 درواقع چیزی برای خوردن نداشت، 
فقط آب،
 تکه ایی خشک و کپک زده نان، 
که چندین روز پیش برروی پنجره ای یافته بود،
 اما او دزد نبود، 
فقط، 
آسیب دیده بود، 
ودردهای زیادی داشت،
چاره ای نداشت،
 فقط زنده ماندن،
چیزی بنام زندگی نداشت،

 لطفا به متن نظر دهید،

 نویسنده:علیرضاهزاره

:: مرتبط با: متن ,
:: برچسب‌ها: بهترین داستان فارسی , متن , داستان , نثر , علیرضاهزاره , زندگی , متن کوتاه ,
:: لینک های مرتبط: بهترین فروشگاه لباس تهران ,
 



یاری
نوشته شده در جمعه 6 اردیبهشت 1398
ساعت : 04:04 ب.ظ
نویسنده : علیرضا هزاره
دستانش را دراز میکرد، 
چشمانش پر از اشک، 
نگاهی مظلومانه، 
صورتی خاک آلود، 
ناتوانی در چشمانش موج میزد، 
افکارش نامعلوم، 
اما،
 یک درخواست داشت، 
دستی برای یاری، 

دوستان و اقوام ناتوان خود را فراموش نکنید، 
لطفا به این متن نظر دهید،

 نویسنده:علیرضاهزاره

:: مرتبط با: متن ,
:: برچسب‌ها: بهترین داستان فارسی , علیرضاهزاره , متن , داستان , داستان کوتاه , یاری , متن کوتاه ,
:: لینک های مرتبط: بهترین فروشگاه لباس تهران ,
 



به چه قیمتی؟
نوشته شده در دوشنبه 2 اردیبهشت 1398
ساعت : 11:42 ب.ظ
نویسنده : علیرضا هزاره
بیشترین محبوبیت، 
همه موافق او،
 بهترین لباس ها، 
همه ی چشم ها به سمتش، 
گوش ها به فرمانش، 
بهترین خودرو، 
بهترین همسر،
 بهترین خوراک، 
بهترین خانه، 
همه، 
و،
 همه،
 برای یکنفر،
همه ارزوی زندگی اش را داشتند،
 بهترین بود،

اما کسی نپرسید،

 به چه قیمتی؟

 لطفا به این متن نظر دهید،

 نویسنده :علیرضاهزاره

:: مرتبط با: متن ,
:: برچسب‌ها: بهترین داستان فارسی , علیرضاهزاره , متن , داستان , بهترین داستان های فارسی , داستان کوتاه , متن کوتاه ,
:: لینک های مرتبط: بهترین فروشگاه لباس تهران ,
 



موسیقی مرگ
نوشته شده در یکشنبه 25 فروردین 1398
ساعت : 05:15 ب.ظ
نویسنده : علیرضا هزاره
نعره میکشید، 
غرش میکرد،
 زبانه میکشید، 
قد میکشید، 
بزرگ و بزرگتر میشد، 
به هیچ چیز رحم نمیکرد،
 یکی یکی، 
همه را می بلعید،
 ترانه میخواند،
باخود،
 آهنگ درد،
شعر غم،
 ریتم سرخ،
 و موسیقی مرگ،


 لطفا به این متن نظر دهید، 

 نویسنده:علیرضاهزاره

:: مرتبط با: متن ,
:: برچسب‌ها: علیرضاهزاره , بهترین داستان فارسی , متن , داستان , متن کوتاه , موسیقی مرگ , داستان کوتاه ,
:: لینک های مرتبط: بهترین فروشگاه لباس تهران ,
 



عشق است کارگر
نوشته شده در دوشنبه 19 فروردین 1398
ساعت : 05:53 ب.ظ
نویسنده : علیرضا هزاره
دستانش پینه بسته بود، 
پاره پاره،
 زخمی،
 دیگر قابل شناسایی نبود،
 هیچ دستگاهی توان شناسایی خطوط آن دست را نداشت، 
به زبری سنباده،
 دستانی که توانایی ورزیدن عشق و محبت را از او گرفته بود، 
اخلاقی که از فشار زیاد کار بد و بدتر میشد، 
موهایی که بیشتر و بیشترمیریخت،
 نه وقتی،
 نه پولی،
نه صله رحم،
نه خانواده ای،
 و در آخر،
باز شرمنده خانواده،

فقط بخاطر لقمه ای نان،

 لحظه ای فکر کنید، 
چرا بایدشغل زحمت کش ترین فرد جامعه بعنوان فحش دردهان مردم همان جامعه باشد،

 لطفا به این متن نظر دهید، 
 نویسنده:علیرضاهزاره

:: مرتبط با: بهترین ها , متن ,
:: برچسب‌ها: علیرضاهزاره , متن , داستان , عشق است کارگر , کارگر , بهترین داستان فارسی , متن کوتاه ,
:: لینک های مرتبط: بهترین فروشگاه لباس تهران ,
 



هدف بزرگ
نوشته شده در چهارشنبه 14 فروردین 1398
ساعت : 12:00 ق.ظ
نویسنده : علیرضا هزاره
سربازها مانند برگ درختان برروی زمین می افتادند، 
چینه هایی که به هدف افتادن برنامه ریزی شده بودند،
 فروریختنی با هدفی بزرگ، 
بی ارزش، 
شاید باارزش اما، 
اما، 
کم توجه،
 هدفی بزرگ، 
شاید بزرگ، 
شایدهم کوچک، 
که انسان های زیادی را از آغوش خانواده هایی میکشد،
 زندگی هایی که نابود میشود،
 عروس و داماد ها، 
پسران و دختران چشم به راه ...، 
بازگشتی نخواهد بود، 
اما، 
اما، 
گاهی، 
گاهی این فداکاری ها، 
اگر،
اگر نباشد،
ده ها،
 صدها،
و حتی هزاران خانواده بیشتر این دردهارا حس خواهند کرد،

 لطفا به این متن نظر دهید،

 نویسنده؛علیرضاهزاره

:: مرتبط با: بهترین ها , متن ,
:: برچسب‌ها: هدف بزرگ , بهترین داستان فارسی , داستان , متن , علیرضاهزاره , متن کوتاه , داستان کوتاه ,