پیغام مدیر :
لحظه لحظه زندگی خود را صرف خواندن کن لطفا با نظرات خود ما را جهت بهتر شدن یاری کنید
 
 
هرمز بخش سوم
نوشته شده در چهارشنبه 13 آذر 1398
ساعت : 12:52 ب.ظ
نویسنده : علیرضا هزاره
درمیان انبوهی از مه
افراد سعی می کردند کنار هم دیگر جمع شوند
تا شاید راهی برای نجات باشد
بدن همه از ترس می لرزید
ناگهان تکان شدیدی بدنه کشتی را به لرزه در آورد
جلوی کشتی به قدری سنگین شده بود که پایین تر از قبل شده بود
هرمز تعدادی از سربازان را به عقب فرستاد 
تا کشتی زیاد از حد کج نشود
مه
نمی گذاشت چیز زیادی دیده شود
آرام آرام
با قدم های کوچک به سمت جلو می رفتند
نگهان صدای خشنی به آرامی آمد
(شما به منطقه نفرین پادشاه پنج  دریا وارد شدید )
همه شمشیر ها را کشیدند
سایه عظیمی در میان مه پدیدار شد
همه شمشیر هارا به سمت سایه گرفته بودند
هرمز شمشیر خود را به آرامی بیرون کشید
و با صدایی بلند گفت
(تو کی هستی؟ باما و کشتی ما چیکار داری؟)
سایه نزدیک و نزدیک تر
و
بزرگ و بزرگتر می شد
به آرامی
از میان مه
موجودی به بزرگی فیل
بیرون آمد
به شکل انسان
دستانی به اندازه انسانی معمولی
پاهایی کوچک
صورتی کشیده و مثلث مانند
با چانه ای بسیار تیز
ورنگ بنفش
نمایان شد
خنده کوچکی زد
.
منتظر ادامه داستان باشید
.
نویسنده: علیرضاهزاره

:: مرتبط با: داستان ادامه دار , بهترین ها ,
:: برچسب‌ها: هرمز , داستان کوتاه , علیرضاهزاره , the best persian story , داستان هرمز ,
:: لینک های مرتبط: داستانک , داستان ,
 



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو